آرشا مامانیآرشا مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 1 روز سن داره

آرشا مامانی

سفره هفت سین

سلانننننن من آرشا جونی پسمل یکی یه دونه مامان شقایقم هستم.والا این لوزا مامانیم خلی سلش  شلوغه وقت نمی کنه بهتون سر بزنه ببخشید والا مبینید که پستم بلا وبلاگ منم نی زاله. اخه این مادر خانومی ما معلوم نیست چه کالست.؟تکلیف ما لم روشن نکرد که 6 ماه مگه نباید سر کار نره؟ اما باز امروز 7/5 صبح منو برد مهد آخه املوز میگفت عسک سفره هفت سینی که خودش با آنا جون دولست کرد بود از ملم عسک گرفتن.کلی ما لو خسته کرد بعد تحویل بابام داد خودش رفت کلاس نقاشی آخه انصافه؟؟؟ ولی بازلم می یاد خیلی با من بازی می کنه تا من به دل نگیلم.اما یه کم خسته میشم دیگهههه . اما بهش گفتم عسکم اماده شد بلاتون بزاله . ...
15 اسفند 1391

یک سال شد

یک سال شد از آن روزی که فهمیدم در وجودم غنچه ای در حال شکفتن و از روزی که نمی دانستم از شادی روییدن غنچه ام چه کنم... اضطراب اینکه غنچه ام کم تاب است وضعیف.از خدا برا او خواستم توانایی نگهداری و شکوفا کردن این غنچه را به من بدهد وامروز 12 اسفند بعد از گذشت یک سال گل زیبا و کوچکم دستانش در دستانم است. به امید روزی که بنویسم منتظر غنچه ای از گلم هستم ...
12 اسفند 1391

کارهای جدید

سلام یکی یه دونم هر روز شیرین تر و کارهای جدید تری انجام میدی. وفتی برا اولین بار متوجه کارت میشم جیغ می کشم بیچاره همسایه ها هروز دچار شک میشن چندتا از کارات را عکس گرفتم برا پسملم میذارم تا بدونی چقد شیرین و خوردنی هستی . وقتی مامان می خواد کاراش را انجام بده شما تو روروءک می شینی و مامانو نگاه میکنی انگار داری سریال دنبال می کنی.سریال مامانو کاراش که تمومی هم نداره مامان فدا پاهای کوچولوت بشه که جدیدا فقط می ندازی رو هم تا بخوابی یا تو کریرت هستی قربونت برم وقتی تو کریرت میشینی این مدلی که پا رو پا دست رو زانو انگار رو تخت سلطنت نشستی وفتی مامان داره آماده میشه بریم بیرون شما رو تخت به انتظار مامان...
11 اسفند 1391

پست 2

سلانننننننننن مامانیهاااااااااا واییییی که چقد منلو شلمنده کلدین .همه منو تایید کلدین و رای آولدم بلا مدیلیت.هولاااااااا ولی مامانم مگه دست از لیاست میکشه؟؟؟؟.... مجبول به توافق شدیم که له یوقتای منم بیلام پست بذالم. همتونو دوست دالم دوست جونیهام ...
9 اسفند 1391

نویسنده وبلاگ عوض می شود

سلانننن نی نی ها از املوز لاد گرفتم بیام سر لپ تاپ.گفتم دیگه مدیریت وبلاگو خودم دست بگیلم.دیگه می خوام مامانیمو بازلشست کنم. این اولین پست من بلا شما جوجو هست.ببخشید هنو خوف بلد نیستم بنویسم. ...
8 اسفند 1391