سیسمونیت رسید
سلام پسملم دیروز دیگه سیسمونیت رسید البته یک ماهی بود که خریده بودیم اما تا از کرج آورده شه شد دیروز. کلی جابه جا کردنش سخت بود.مامان اینا هم باید زود برمیگشتن به خاطر این کلی خسته شدم.شب از خستگی خوابم نمی برد. اما عوضش اتاق پسرم قشنگ شد. خدا کنه که تو اتاقت احساس آرامش کنی و دوسش داشته باشی. فقط شیشه کمدت باید عوض بشه چون شکست . لباساتم هنوز کامل نیست تا خودم برم کرج برات بخریم. حتما عکس اتاقت رو برات می ذارم. ...
عکس بارداری
این عکسی است از روزهای زیبایی که ما منتظرت بودیم. روزهایی که تو کم کم داشتی بزرگ می شدی.. ما خوش حال بودیم. از خنده هایمان پیدا نیست؟ ...
واکسن چهار ماهگی
امروز روز سختی بود به خاطر استرس از واکسن زدن یه روز واکسنت را عقب انداختم چون سه شنبه ها مامان کلاس داره گفتم شاید نتونم خوب ازت پرستاری کنم.امروز ساعت 11 رفتیم بابایی هم اومد.وقتی پسملی بغلم بودی واکسن رو تزریق کردن چشت پر اشک شد چرخیدی بابایی رو نگاه کردی و با چشم پر اشک انگار داشتی باهاش حرف می زدی و از دردت می گفتی.قد 67 و وزنت 7900 بود.ماشااله مامان فدات شه بعد خوردن استامینوفن ...
دکتر
آرشا من این بار کرج اومدیم اما یک کم بد شانسی اوردیم اول که ختنه به تعویق اوفتاد بعدم در حالی که شنبه ساعت 6/5وقت دکتر داشتی اما کنسل شد وتنها یک متخصص بود که تو کرج بود اونم که کنسل شد و آدرس یه مطب تو تهران را گیر آوردم برا فردا ساعت 3 وقت داد باز خوشحالی ساعتی طول نکشید چون بارش برف شروع شد بالاخره با هزار مکافات رفتیم بعد از آزمایشات دکتر خوشحالمون کرد وشب با گرفتن کیک و یه مهمونی هم سلامتی و هم ختنه شدن پسرم را جشن گرفتیم. البته پسرم یک کم حال ندار و خسته بود ...
هی می کشم خمیازه
هی می کشم خمیازه آخ دهنم خسته شد دست و پاهام شل شدن چشام چرا بسته شد ...









