آرشا مامانیآرشا مامانی14 سالگیت مبارک

آرشا مامانی

کارهای روزهای مریضی

تو مدتی که مریض بودی که ایشالا دیگه از اون روزها نبینی .خیلی اذیت شدی اما الهی من فدات شم که باز دست از تلاش هات بر نمی داشتی تو اون مدت هم چهار دستو پا یاد گرفتی هم بالا اومدن از پله را , اما پایین اومدن این قدر بابایی گفت خطر ناکه که شما هنوزم یاد نگرفتی کرجم که بودیم خونه مامانی اینا خواستی از آشپزخانه بیایی بیرون که سرت خورد به پله یکم کبود شد.این شد که ترس بابایی بیشتر شد. وای که دلم برا دس دس کردنت غش میره لازمه کسی بگه دس دس شما آماده باش بودی بعد چنان با جدیت و محکم می زدی که فکر می کردی باید یه مجلس عروسی رو بچرخونی تو مهد که همه عاشق دس دسیت هستند وفتی چند روز پیش  رفتیم جشن نیمه شعبان آهنگ گذاشته بودن شما دست...
7 تير 1392

کلمات تازه

سلام شیرینی زندگیم نمیدونی چه قدر دوست دارم نمی دونی چه جوری دلم برات ضعف میره وقتی یه کار جدید انجام میدی الانم که خدا را شکر داری برا حرف زدن تلاش می کنی. دیروز نشسته بودی تو آشپزخانه و من داشتم به کارام می رسیدم شروع کردی به گفتن  به به یکم تمرکز کردم دیدم باز می گی . من تکرار کردم با کلی ذوق باز گفتی. گفتم یه کلمه دیگه بگم شاید تکرار کنی.گفتم آب دیدم خیلی محکم میگی آب اینقدر فشارت دادم بوسیدمت.تو هم خودتو لوس می کردی و ذوق می کردی بالا و پایین می انداختی خودت رو امروزم رفتم برات یه بن بن بن خریدم گنجینه کلماتت : مامان - آب - به به ...
5 تير 1392

اولین ایستادن

هر روز داری کار جدیدی انجام می دهیی و شیرینتر می شوی. تا می خوابی میام خاطراتت را تکمیل کنم وعکس بذارم دلم برات تنگ میشه.امروز غروب بود که خودتو به مبلی که اسباب بازیهات روش بود رسوندی و مبل را گرفتی و برا اولین بار ایستادی.مامان قربون هیکلت بره قربون قدو بالات نیم وجبی... و حالا می خوام از چیزهایی که خوب سرگرمت می کنه بگم... عکسا گویا بود که به چه چیزهایی علاقه دارییی اما.... مهمترینشون تو این عکس معلوم میشه: نمی دونم چرا علاقه شدید به گوش کشیدن داریی؟ مخصوصا گوش باباییی. قربون این شیطونیهات           ...
3 تير 1392

نیمه شعبان

خوب است ما هم مثل باران حس بگیریم هر شب سراغی از گل نرگس بگیریم (( اللهم عجل لولیک الفرج )) امروز نیمه شعبان ولادت حضرت مهدی (عج) برابر با 2 تیر و شما 8 ماه 2 روز سن داری و  دیگه داریی برا خودت آقا میشی امروز تو ساحل جشن به چند مناسبت بود سخنرانی پدر پارلمان ایران ناطق نوری و جشن رای آوردن آقای روجانی و نیمه شعبان بود.منو شما با میترا جون و مهلا شرکت کردیم اونجا خیلی از بجه های مهد مون را دیدیم اماوفا شما را خیلی دوس داره و شما هم اونو خیلیی دوس داریی اونجا بود کلیی هم مزه ریخت قرم داد بادکنکی که جایزه مسابقه نقاشیش بود را به شما داد و منم ازش کلی عکس گرفتم و کلی خوش گذروندیم. پسملی شاد تو جشن عکس د...
3 تير 1392

اولین کلمه که گفتی

سلام عشق مامان         سلام شکر مامان بعد همه این گرفتاریها و دور افتادن از وبلاگت اومدم تا آپ کنم قول میدم چیزی را از قلم ندازم اما یه کوچولو فرصت نیاز هست. تو مریضی دفعه آخر بردمت دکتر برات بخور تجویز کرد تو این فاصله بهونه میکردی و نق میزدی خانومی که اونجا بود گفت داره میگه مامان منم که بی حوصله گفتم اشتباه میشنوه اما هر روز نزدیکت این کلمه را ادا کردی تا دیروز و امروز کامل پشت من میایی و میگی ما ما ن بازم شک داشتم و امتحان کردم جز من به کسی اینو نمی گی زمانی که منو صدا میکنی میگی ما ما ن . لباتو محکم فشار میدی م  را تا ادا کنی و هر روز داری هنر نمایی میکنی.مامان قربون مامان...
31 خرداد 1392

چرا تمام نمی شه؟

سلام عمر مامان دلم نمی خواست این روزها رو برات بنویسم اما ناچارم چون این ناخوشیهاست که باعث شده آرشا بشه عمر مامان  .این روزاست که دلم می خواد باز آرشا بره این ور  بره اون ور من دنبالش بدوم . این روزاست که دلم می خواد تو سالم باشی اما مامان به کاراش نرسه دلم می خواد آرشا سر حال باشه  از سر بازیگوشی دیگه نخوابه. می دونی امروز از خوردن این دارو ها وقتی سرت را گذاشتی رو بالش بخوابی دلم آتیش گرفت الهی مامان بمیرم دیگه تو از این روزا نداشته باشی هیچ موقعی نشده بود خود به خود بخوابی. خیلی دلم گرفت کلی گریه کردم حسابی با اون که دکتر گفت کم کاری نبود چون از 100 بچه 2 تا از اونها این التهاب ترشح را می گیرن که با سرفه ب...
17 خرداد 1392