آرشا مامانیآرشا مامانی14 سالگیت مبارک

آرشا مامانی

جشن تولد یک سالگی

تولد تولد تولدت مبارک پنج شنبه 2 آبان 92 مصادف با عید غدیر تاریخ اولین جشن تولد شماست روی کارتهات عکس اولین ساعت زمینی شدنت بود بفرمایید تولد آرشا جون ببخشید مامانی که زیاد عکس از تزیینات خونه ندارم واقعا تنهایی سخت بود بازم عذر خواهی چون کلاه یادم رفت برات درست کنم و مجبور شدیم به یه کلاه ساده بسنده کنیم فدات بشم که تا همه مهمونا اومدن آهنگی زده شد و یه دور مجلس را روشن کردی ساعت خوابت بود و تو بغل عمه ات غش کردی تا کیک بیاد خوابیدی اما بعدم کلی فیلمات خنده دار شد از خوابالودگیت به یاد موندی شد تولد خپل خان ...
14 بهمن 1392

روزهای برفی

سلام باز اومدیم با یه انگیزه جدید اونم با یه تحول بزرگ امیدوارم باز بتونم مثل سابق بتونم فعالییت کنم کلی از وبلاکت عقب افتادم و از دوستانمان دور اما جبران می کنم امروز با کلی خبر اومدم من از زمانی که ازدواج کردم و ساکن شمال شدیم برف رو تو این شهر ندیده بودم جمعه غروب بود که متوجه دونه های ریز برف شدم کلی ذوق کردم اما دیدم داره آب میشه شنبه صبح دیدم یه کوچولو برف نشسته کلی خوشحال آماده شدیم بریم مهد اصلانم فکر نکنید منو آرشا چرخیدیم از ذوق دور خودمون با شالو کلاه و پتو رفتیم اعلام کردن تعطیله ما هم چند تا عکس گرفتیمو اومدیم. به ...
14 بهمن 1392

بعد مدتها

سلام دوستای عزیز یه مدتی نا خوش بودم اما خدا را شکر خوب شدم کلی کامنت محبت آمیز ازتون دارم به وبلاگاتون سر می زنم اگرچه کامنت نمی دارم یه مقدار گله دارم تقریبا همه دوستان وبلاگشونو دارن رمز می زارن درسته که لطف کردن رمز دادن اما از این وضغیت دلم گرفته ...
11 بهمن 1392

بعد چند وقت

سلام  امید مامان امروز  با یه پست بلند بالا اومدم تاخیرم به این خاطر بود که یه مدت از دست ویروسا امان نداریم اول از یه 5 شنبه تا 3 شنبه تب داشتی. مگه پایین میومد!؟... هیچی نمی خوردی هیچی من که فک می کردم دیگه خوردن یادت رفتههه فقط گیجه خواب بودیی هر جا می افتادی تازه از قطع شدن تبت خوشحال شده بودیم که ویروس جدید تهوع و اسهال اومد سراغت به 4 یا 5 روزم با این ویروس بودی اما خدا را شکر غذا خوردنت داشت خوب می شد ما هم که دیگه آزاد گذاشتیم هر کار می خوای کنی اینم از طرز شیر برنج خوردنت 2روز بعد از به...
4 دی 1392

یلدا 2

یلدا یعنی یادمان باشد زندگی آن قدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت. این هندونه امسال ما آرشا دونننننننن. امسال دومین یلداست که آرشا جون با ماست. دست عمو میثم هم برا عکسا و دادن فایلشون برا به موقع آپ کردن درد نکنه. اینم با لباس بافتم دیگه دارهه ننه سرما میاد. دست خاله آنا هم بابت این عکس درد نکنه خودش میدونه فقط چه زحمتی برا این عکس کشیدخخخخخخخخخ اینم عکس سه تا شیطونک مهد آنا محفل آریایی تان طلایی, دلهایتان دریایی شادیهایتان یلدایی , مبارک این شب اهورایی ...
30 آذر 1392

یه شب بد

بعد اینهمه دیر آپ کردن حالا اینجوری باید آپ می کردم؟.... با یه تجربه تلخ فراموش  نشدنی هنو به خاطر ویروس قبلی جون نگرفته بدی که این ویروس تو بدنت رخنه کرد از بعد از ظهر بیرون روی و تهوع داشتی تا غروب رفتیم بیمارستان دکتر برات سرم تجویز کرد تا دارو بگیریم دکتر خودت رو دیدیم ای کاش نمی دیدیم ماهی یه بار 20 ویزیت می گیره و16 تزریق و بخور اگه تازهه با یه بار تجویزش خوب بشی بعدم بابایی رفت پیشش حتی قبول نکرد تورا ببینه ندیده تجویز 24 ساعت بستری تو وی آی پی رو دادن با نرخ شبی 400 دستش درد نکنه و ما هم به تجویز پزشک کشیک سرم زدیمت اما اونم درد ناک بود سوراخ سوراخت کردن تا یه رگ پیدا...
15 آذر 1392

مشخصات پزشک

مشخصات پزشک مهربانی که تو با کمک او به دنیا آمدی: نام:       مهشید                 نام خانوادگی: خامسیان نشانی مطب: ساختمان کسری مهم ترین حرف هایی که پیش از تولدت از او درباره ای تو شنیدیم این ها بودند: اینکه شاید زود به دنیا بیای و بالا بودن حرکاتت و این تصویر تو در سونو گرافی ماه : مشخصات پزشکی که بعد از به دنیا آمدنت در نگهداری و مراقبت از تو به ما کمک کرد: نام: کیانوش                       ...
5 آذر 1392