دلنوشته های مادرانه
اینم از نقاشیای مامانی برا سرگرم کردن آرشا جووون...
نویسنده :
شقایق مامان آرشا
18:00
دلنوشته های مادرانه
شبیه عکاسی که بدون ترس برای شکارِبهترین لحظه... با طبیعتِ وحشی در آمیختهِ در رویای تو غوطه وَرم....! میخواهم جاودانه ترین اثرِ گالریِ خاطراتم را خَلق کنم....
نویسنده :
شقایق مامان آرشا
12:46
بدون عنوان
چقدر آروم میشم با خنده هات میام این راه رو تا تهش پا به پات تو همه جونمی، جونم فدات الهی قربون حرف زدنات مگه میشه تو رو دوست نداشت مگه میشه تو رو تنها گذاشت نفسام به چشات بسته شده ببین عشقت ازم دیوونه ساخت تو یه دنیایی ساختی واسه من که تو خوابم نمیدیدم اصلا چقدر این لحظه ها رو دوست دارم ازین به بعد بگو مجنون به من...
نویسنده :
شقایق مامان آرشا
18:15
دلنوشته های مادرانه
من میدانم که فرزندم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونهای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک انسان بزرگی خواهد شد. فرزندم کسی میشود که قدر رنگها را میداند. ارزش بوها را میداند و تک تک ثانیههایی که چیزهای ریز زندگی را میبیند از خودش، وجودش، تک تک سلولهای بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. فرزندم کسی میشود که دیدنش حس خوبی به بقیه میدهد. فرزندم کارهای بزرگی برای آدمها میکند. و از همه مهم تر یادش نمیرود که با لبخند کوچکش روز آدمهای غمزده ِعصبی از همه جا نا امید و از همه شاکی را عوض کند....
نویسنده :
شقایق مامان آرشا
14:31
بدون عنوان
آخ جووووون باز مااااا اومدیم ممنون از نی نی وبلاگ برا اتصال با تلگرااااام ...
نویسنده :
شقایق مامان آرشا
14:20









