آرشا مامانیآرشا مامانی، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

آرشا مامانی

بعد چند وقت

سلام  امید مامان امروز  با یه پست بلند بالا اومدم تاخیرم به این خاطر بود که یه مدت از دست ویروسا امان نداریم اول از یه 5 شنبه تا 3 شنبه تب داشتی. مگه پایین میومد!؟... هیچی نمی خوردی هیچی من که فک می کردم دیگه خوردن یادت رفتههه فقط گیجه خواب بودیی هر جا می افتادی تازه از قطع شدن تبت خوشحال شده بودیم که ویروس جدید تهوع و اسهال اومد سراغت به 4 یا 5 روزم با این ویروس بودی اما خدا را شکر غذا خوردنت داشت خوب می شد ما هم که دیگه آزاد گذاشتیم هر کار می خوای کنی اینم از طرز شیر برنج خوردنت 2روز بعد از به...
4 دی 1392

یلدا 2

یلدا یعنی یادمان باشد زندگی آن قدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت. این هندونه امسال ما آرشا دونننننننن. امسال دومین یلداست که آرشا جون با ماست. دست عمو میثم هم برا عکسا و دادن فایلشون برا به موقع آپ کردن درد نکنه. اینم با لباس بافتم دیگه دارهه ننه سرما میاد. دست خاله آنا هم بابت این عکس درد نکنه خودش میدونه فقط چه زحمتی برا این عکس کشیدخخخخخخخخخ اینم عکس سه تا شیطونک مهد آنا محفل آریایی تان طلایی, دلهایتان دریایی شادیهایتان یلدایی , مبارک این شب اهورایی ...
30 آذر 1392

یه شب بد

بعد اینهمه دیر آپ کردن حالا اینجوری باید آپ می کردم؟.... با یه تجربه تلخ فراموش  نشدنی هنو به خاطر ویروس قبلی جون نگرفته بدی که این ویروس تو بدنت رخنه کرد از بعد از ظهر بیرون روی و تهوع داشتی تا غروب رفتیم بیمارستان دکتر برات سرم تجویز کرد تا دارو بگیریم دکتر خودت رو دیدیم ای کاش نمی دیدیم ماهی یه بار 20 ویزیت می گیره و16 تزریق و بخور اگه تازهه با یه بار تجویزش خوب بشی بعدم بابایی رفت پیشش حتی قبول نکرد تورا ببینه ندیده تجویز 24 ساعت بستری تو وی آی پی رو دادن با نرخ شبی 400 دستش درد نکنه و ما هم به تجویز پزشک کشیک سرم زدیمت اما اونم درد ناک بود سوراخ سوراخت کردن تا یه رگ پیدا...
15 آذر 1392

دومین محرم

سلام پسملییییی اومدم تا دومین سال که تو عزاداری امام حسین شرکت داشتی رو بذارم امسالم تو مراسم شیر خوار حسینی بودیی 2 تایی رفتیم مصلی و برا تاسوعا و عاشورا کرج بودیم آخه عزاداری اونجا رو خیلی دوست دارم سعی می کنم برم اونجا هر سال اینم عکس پسملی تو سال مراسم عزاداری عاشق اینم تمام سال این لباس تنت باشه خیلی بهت میاد  بدونی چند بار تنت کردم یه وقتایی از گیر بازی من کلافه میشدی اما در کل پسر خوبی بودی چند روز خیلی همکاری کردی چه تو مراسم چه تو سفر مرسی پسملی برا همه چی از شتر سواریت بگم که همه همسنات تا می رفتن گریه می کرد...
27 آبان 1392