آرشا مامانیآرشا مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 2 روز سن داره

آرشا مامانی

حرف دو نفره

سلام امیدم سلام آرزوم دل مامان بد جور گرفته دیگه نمی تونم جلو اشکامو بگیرم  قربون اون قلب کوچولوت بشم مامان فدای اسمت بشه که مث اسمت پاک و مقدسی. خدایا تورا به شهدای کربلا پناه پسرم باش.خدایا قلب کوچیکش سالم باشه.خدایا می دونی من طاقت این امتحان را ندارم تو کمکم کن.از شما دوستان هم می خوام براش دعا کنید تو این شبها.
10 آذر 1391

خاطره بد

سلام باز یه خرابکاری دیشب هنوز بابایی نیومده بود که داشتی شیر می خوردی بعد یکدفعه نتونستی نفس بکشی منم تنها تو خونه داشتم سکته می کردم هر لحظه رنگت تیره تر می شد منم هرچی پشتت می زدم نفست بالا نمی یومد بردمت بیرون که از همسایه کمک بگیرم تو راهرو یه باد بهت خورد راه بینیت باز شد نفس کشیدی البته همسایمون اومد تا یه کم حالت بهتر شد. خیلیییییییی وحشتناک بود نمی تونم فراموش کنم  لحظه ای بود جس ناتوانی کردم از شک تا صبح خوابم نبرد.خدایا کمکم کن و دیگه در این شرایط قرار نده چون واقعا تحمل تنهایی و این اتفاقات را ندارم.کمکم کن تا آرشا را به بهترین نحو بزرگ کنم.   ...
30 آبان 1391

شعر

این شعرم برا پسرم همیشه زمزمه می کنم درسته دخترونست اما من دوسش دارم جمجمک برگ خزون دخترم زینب خاتون           گیس داره قد کمون از کمون بلندتره از شبق مشکیتر دخترم شونه می خواد شونه فیروزه می خواد حموم سی روزه می خواد ها جستیم و وا جستیم تو حوض نقره جستیم نقره نمکدونم شد چراغ ایونم شد ...
26 آبان 1391