آرشا مامانی
X
تاريخ : پنجشنبه 3 دی 1394 | 17:28 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

         آرشا عشق مامانش





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 14 بهمن 1394 | 5:21 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

 





[موضوع : 3 تا 4 سالگی]
تاريخ : چهارشنبه 16 دی 1394 | 19:48 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

من عاشق زمستانم

عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی که سر نخوری!

گونه هایت از سرما سرخ شده است

سر خود را تاحد ممکن در یقه ات فرو کرده ای

دست هایت در جیبت به هم مچاله شده

معصومانه به زمین خیره ای

چقدر دوست داشتنی شده ایی

حرفم را پس میگیرم

من عاشق زمستان نیستم

عاشق توااااامممم.....





[موضوع : 3 تا 4 سالگی]
تاريخ : چهارشنبه 16 دی 1394 | 18:51 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

سلام یه دونه من

اومدم یه بار دیگه برات بنویسم از روزهایی که گذروندی

از شیطنتهای کودکیت و از شیرین زبونیات.

الان کلا شدی طوطی ما با دو گوش خیلی تیز.

کسی لازمه یک کلمه جابه جا بگه زود یه زیر چشمی نگاش میکنی.

 

امسال خیلی مربیتو دوست داری و کلا تو مهد سرحالی...

عکسای مهد کنار دوستات در حین انجام کاردستی

 

اینم دستای کوچولوت که شدن ماهی

عاشق رنگ امیزی و نقاشی شدی خودت قبل برنامه عمو پورنگ یه کپی یا نقاشی انجام میدی.

این نقاشیتو چسبوندی در میگی بسم الله الرحمن الرحیم کشیدمخندونک

یه روز سرد بعد دریا با سحرجون و یلدا جون رفتیم پارک کلی شیطونی و خوش گذرونی کردیم.

سحرجون خیلی گذشت ممنون

عاشقانه ترین ترانه هایم برای توست...





[موضوع : 3 تا 4 سالگی]
تاريخ : يکشنبه 13 دی 1394 | 20:52 | نویسنده : شقایق مامان آرشا





[موضوع : 3 تا 4 سالگی]
تاريخ : سه شنبه 8 دی 1394 | 18:57 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

پشتگرمی من

پشتم به تو گرم است.نمیدانم اگر تو نبودی زبانم چطور میچرخید صدایت نزنم!

راستش را بخواهی ،گاهی ،حتی وقتی با تو کاری ندارم،برای دل خودم صدایت میزنم،بابا!

انقدر با دستهایت انس گرفته ام که گاهی دلم لک میزند دستانم را بگیری.

هربار دستانم را میگیری خیالم راحت میشود؛میدانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمیشوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمیکنی.





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 7 دی 1394 | 0:08 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

 

"تو"کنارم باشی

من آنقدر میخندم که مبادا خنده از یادت برود..

"تو"کنارم باشی

من انقدر به چشمانت خیره میشوم که مبادا چشمان دیگری نگاهت را از من بدزدد..

"تو"کنارم باشی

من عمیق تر نفس میکشم که تمام عطرت سهم من باشد!

"تو"کنارم باشی

حال من خوب است.....خیلی خوب....

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 1 دی 1394 | 17:22 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

شب یلدا مو کل آرزو هامو

زیبایی دنیامو تقسیم میکنم با تو

آرامش این سال دلچسبی این حالو

نیتم تو هر فالو تقسیم میکنم با تو

 

سلام عشقول مامان

امروز پست چهارمین یلدایت را برایت به یادگار میذارم.

مثل هر سال یه یلدا تو مهد داشتیم و یه یلدا خونه .

امسال تم یلدا خونه رو با مهد شریک شدیم .

شیطنتهای تو با وسایل همچنان ادامه داره.تازه اینبار شریک جرم هم داشتی.

باهمکاری اریانا کلی شیطونی کردی.

در حین حال که شیطونی اما خوب با مامان تو عکس گرفتن همکاری میکنی.

عاشق عکس سلفی هستی.خندونک

اینم عکسامون با یلدا جون

حالا میریم یلدای خونه که سه نفری بودیم

قند عسلم که ننه سرما شده بود البته با ترفند اول مامان ننه سرما شد بعد شما هم خواستی بشی
خندونک

اینم سفره یلدا آرشا جون

 

هدیه ما به آرشا جون ابزار مکانیکی که خیلی دوس داشت.

الهی صدیلدا کنار هم باشیم.

 

 

 

 





[موضوع : 3 تا 4 سالگی]
تاريخ : سه شنبه 17 آذر 1394 | 21:41 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

 

چه انتظار بزرگی ست

اینکه بدانی

پشت هر دوستت دارم

چقدر دوستت دارم

 

 

"خوشبختی"یعنی:عطر تو نفس کشیدن...

"خوشبختی "یعنی :خیره شدن به چشمهای مشکیت...

خوشبختی"یعنی :قفل شدن انگشتام میونه انگشتات

 





[موضوع : 3 تا 4 سالگی]
تاريخ : جمعه 1 آبان 1394 | 22:39 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

روز میلاد تو روز صدور شناسنامه عشق است.

روز میلاد تو باران آمد روز میلاد تو بود که هوا بوی شبنم وشقایق می داد.

سلام جوجه 3 ساله مامان

اول یه دنیا ماچ و بوس برا تاخیر خیلی خیلی طولانی

بعد یه تبریک حسابی برای تولد عشقولی مامان

به قول خودت تبلتت مبارک.

روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید

که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است

ای گل گلدون من

هزار سال زنده باشی

بسته به تو جون من

این هدیه تولد

پیشکش چشمای تو

نازگل زیبای من

چشام زیر پای تو

اینم دیگه شیطون بازیهای تو روز تولدت.

قشنگترین صدای زندگی تپش قلب توست.

زیبا ترین لحظه ها صورت خندان توست و با شکوه ترین روز دنیا

برایم روز تولد توست.

 





[موضوع : 2تا 3 سالگی]
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | 12:3 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

کتاب سرنوشت برای هرکس چیزی نوشت

نوبت به ما رسید قلم افتاد...

دیگر هیچ ننوشت خط تیره گذاشت و گفت:تو باش اسیر سرنوشت.

روی قبرم بنویسید

کسی بود که رفت...

لحظه ای نیاسود که رفت

بنویسید

از آغوش خدا آمده بود...

هیچکس هیچ نفهمید چرا آمده بود؟؟؟

بنویسید

نفهمید کسی

دردش را ...

هیچکس درک نمیکرد

رخ زردش را ...

بنویسید

که اسطوره بی صبری بود...

بنویسید

پرش لحظه پرواز شکست

بنویسید

دلش را به دل پیچک بست

روی قبرم بنویسید

دلی عاشق ذاشت...

ذور تا دور دلش یاس و اقاقی میکاشت

رج به رج فرش دلش را گره با خون میزد...

شهرتش طعنه به رسوایی مجنون میزد...

بنویسید

که با عدل جهان مسِِِئله داشت...

بنویسید

که از عالم و آدم گله داشت

شعر جانسوزی اگر گفت همه از دل بود...

بنویسید

که او پای دلش در گل بود...

بنویسید

که پروانه صفت سوخت پرش...

بنویسید

غمی بود به چشمان ترش...

بنویسید

که همواره غمی پنهان داشت...

بنویسید

به تقدیر و قضا ایمان داشت...

بنویسید

جوان رفت و کهنسال نبود...

بنویسید

اگر حرف نزد...

لال نبود!!

 

پسر است ذیگر.... بلند پرواز و رویایی.. گاهی از سنگ سخت تر است "گاهی از گل نازک تر ...به دست می آورد و از دست میدهد...میخندد بلند و اشک می ریزد بی صدا... اسمش را خدا نیاز گذاشته است...باید آدمی کند...و حوایش را به هوس نفروشد...باید شکست بخورد تا عبرت بگیرد...مسیولیت دارد...باید روزی مرد شود...به تنهایی... در کوچه پس کوچه های بد بختی... گاهی در جوانی...کنار پیرمرد سیگار فروشی که میتواند غم را از چشم بخواند...و گاهی هم در بزرگسالی...وقتی خوشبختی را از دست بدهد...وقتی غم ببیند..پسر که باشی باید شانه هایت سکانس های فراوان ببیند...باید روی دوشت خیلی چیزها را حمل کنی...گاهی یک سر و موی مشکی... و گاهی یک گونی با گچ های سفید...روزی گریه هم میکنی...ولی اشکت از روی ضعف نیست... از روی مدت طولانیست که قوی بوده ای... پسر که باشی...حتی می توانی بمیری... به خاک سپرده بشوی ولی در اوج بیداری و هوشیاری

 





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 24 صفحه بعد