اولین های پسملی
X
تاريخ : پنجشنبه 3 دی 1394 | 17:28 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

         آرشا عشق مامانش





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 3 تير 1392 | 23:08 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

هر روز داری کار جدیدی انجام می دهیی و شیرینتر می شوی. تا می خوابی میام خاطراتت را تکمیل کنم وعکس بذارم دلم برات تنگ میشه.امروز غروب بود که خودتو به مبلی که اسباب بازیهات روش بود رسوندی و مبل را گرفتی و برا اولین بار ایستادی.مامان قربون هیکلت بره قربون قدو بالات نیم وجبی...

و حالا می خوام از چیزهایی که خوب سرگرمت می کنه بگم...

عکسا گویا بود که به چه چیزهایی علاقه دارییی اما....

مهمترینشون تو این عکس معلوم میشه:

نمی دونم چرا علاقه شدید به گوش کشیدن داریی؟ مخصوصا گوش باباییی.

قربون این شیطونیهات


 

 

 

 

 





[موضوع : اولین های پسملی]
تاريخ : جمعه 31 خرداد 1392 | 23:33 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

سلام عشق مامان         سلام شکر مامان

بعد همه این گرفتاریها و دور افتادن از وبلاگت اومدم تا آپ کنم قول میدم چیزی را از قلم ندازم اما یه کوچولو فرصت نیاز هست.

تو مریضی دفعه آخر بردمت دکتر برات بخور تجویز کرد تو این فاصله بهونه میکردی و نق میزدی خانومی که اونجا بود گفت داره میگه مامان منم که بی حوصله گفتم اشتباه میشنوه اما هر روز نزدیکت این کلمه را ادا کردی تا دیروز و امروز کامل پشت من میایی و میگی ما ما ن بازم شک داشتم و امتحان کردم جز من به کسی اینو نمی گی زمانی که منو صدا میکنی میگی ما ما ن .

لباتو محکم فشار میدی م  را تا ادا کنی و هر روز داری هنر نمایی میکنی.مامان قربون مامان گفتنت بشه که تو 7 ماه و 28 روزگی اولین کلمه را گفتی و خوشحال از اینکه اولین کلمه ما ما ن گفتی





[موضوع : اولین های پسملی]
تاريخ : سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 | 20:40 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

نمی دونم وروجک مامان خوشحال باشم یا عصبانی خوشحالم که پسملم کنجکاو و داره به محیط اطرافش واکنش نشون می ده و این حاکی از سلامت وروجکم هست و عصبانی از اینکه جا صابونی راشکستی صبحها قبل از رفتن به سر کار پوشکت را که عوض می کنم و می شورمت که امروز  چون مانتو پوشیده بودم تو حموم نشستم بردمت دستشویی و تو روشویی بشورمت که دسته گل به آب دادی جا صابونی را از جلو آینه کشیدی و انداختب البته فدا سرت ولی باید می نوشتم تا بدانی که مامان در اوج عصبانیتم از کارهای شما قند تو دلش آب میشه.ماچ





[موضوع : اولین های پسملی]
تاريخ : پنجشنبه 5 ارديبهشت 1392 | 23:25 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

دیشب برا اولین بار عزیزم  15 تا 20 دقیقه تنها و بی کمک نشستی وای که چه قد ذوق کردم اسباب بازیهات و آبکشی که دوسشون داشتی جلوت بود اسباب بازیها را در می آوردی می ریختی بیرون و قتی هیچی توش نبود اعتراض می کردی و تا من دوباره جمع می کردم می ریختم تو آبکش از نو شروع می کردی. الهی قربونت برم که داری آقا می شی اما دلم نمی خواد از این لحظه ها سر سری بگذرم و نمی خوام زود بزرگ شوی می خواهم از تمام لحظات با تو بودن لذت ببرم.ماچ






[موضوع : اولین های پسملی]
تاريخ : سه شنبه 22 اسفند 1391 | 17:22 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

بالاخره مامانی از آقای دکتر اجازه گرفتم بهت غذا بدم این عکس 3 روز پیش که خیلی گشنه بودی و حریره خوردی و آروم شدی.





[موضوع : اولین های پسملی]
صفحه قبل 1 صفحه بعد