آرشا مامانی

آرشا عشق مامان و بابا

اولین ایستادن

هر روز داری کار جدیدی انجام می دهیی و شیرینتر می شوی. تا می خوابی میام خاطراتت را تکمیل کنم وعکس بذارم دلم برات تنگ میشه.امروز غروب بود که خودتو به مبلی که اسباب بازیهات روش بود رسوندی و مبل را گرفتی و برا اولین بار ایستادی.مامان قربون هیکلت بره قربون قدو بالات نیم وجبی... و حالا می خوام از چیزهایی که خوب سرگرمت می کنه بگم... عکسا گویا بود که به چه چیزهایی علاقه دارییی اما.... مهمترینشون تو این عکس معلوم میشه: نمی دونم چرا علاقه شدید به گوش کشیدن داریی؟ مخصوصا گوش باباییی. قربون این شیطونیهات           ...
3 تير 1392

اولین کلمه که گفتی

سلام عشق مامان         سلام شکر مامان بعد همه این گرفتاریها و دور افتادن از وبلاگت اومدم تا آپ کنم قول میدم چیزی را از قلم ندازم اما یه کوچولو فرصت نیاز هست. تو مریضی دفعه آخر بردمت دکتر برات بخور تجویز کرد تو این فاصله بهونه میکردی و نق میزدی خانومی که اونجا بود گفت داره میگه مامان منم که بی حوصله گفتم اشتباه میشنوه اما هر روز نزدیکت این کلمه را ادا کردی تا دیروز و امروز کامل پشت من میایی و میگی ما ما ن بازم شک داشتم و امتحان کردم جز من به کسی اینو نمی گی زمانی که منو صدا میکنی میگی ما ما ن . لباتو محکم فشار میدی م  را تا ادا کنی و هر روز داری هنر نمایی میکنی.مامان قربون مامان...
31 خرداد 1392

اولین شکستن

نمی دونم وروجک مامان خوشحال باشم یا عصبانی خوشحالم که پسملم کنجکاو و داره به محیط اطرافش واکنش نشون می ده و این حاکی از سلامت وروجکم هست و عصبانی از اینکه جا صابونی راشکستی صبحها قبل از رفتن به سر کار پوشکت را که عوض می کنم و می شورمت که امروز  چون مانتو پوشیده بودم تو حموم نشستم بردمت دستشویی و تو روشویی بشورمت که دسته گل به آب دادی جا صابونی را از جلو آینه کشیدی و انداختب البته فدا سرت ولی باید می نوشتم تا بدانی که مامان در اوج عصبانیتم از کارهای شما قند تو دلش آب میشه. ...
17 ارديبهشت 1392

اولین باری که نشستی

دیشب برا اولین بار عزیزم  15 تا 20 دقیقه تنها و بی کمک نشستی وای که چه قد ذوق کردم اسباب بازیهات و آبکشی که دوسشون داشتی جلوت بود اسباب بازیها را در می آوردی می ریختی بیرون و قتی هیچی توش نبود اعتراض می کردی و تا من دوباره جمع می کردم می ریختم تو آبکش از نو شروع می کردی. الهی قربونت برم که داری آقا می شی اما دلم نمی خواد از این لحظه ها سر سری بگذرم و نمی خوام زود بزرگ شوی می خواهم از تمام لحظات با تو بودن لذت ببرم. ...
5 ارديبهشت 1392
1