آرشا مامانی

آرشا عشق مامان و بابا

پست اخر سال 93

سلام عزیزتر از جانم بودنت را دوست دارم وادارم میکنی که.... به هیچ کس فکر نکنم جز تو..... یه سال دیگه به سرعت گذشت سه زمستان را با وچود تو گذراندیم با اوای تو رهسپار بهار میشویم. امسال زمستون خدا را شکر کمتر از سالهای قبل مریض شدی اما یه تب شدید داشتی که چند ساعتی تو بیمارستان بستری شدی و سرم تزریقت کردند. از شیرین زبونیهات که هر چی بگم باز کمه.کلا اهنگین حرف میزنی کلماتت مختص خودته مثل اسم من میگی: مامان شبا جون من اگه بابا رو صدا کنم احمد میایی میگه احمد نه باباست. کلا از این حرفا زیاد بلدی کلمات انگلیسی رو خوب یاد میگیری و پیشرفت داشتی و علا قه مند...
19 اسفند 1393
1