تاريخ : پنجشنبه 3 دی 1394 | 17:28 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

         آرشا عشق مامانش





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 5 شهريور 1396 | 21:50 | نویسنده : شقایق مامان آرشا






پا به پای کودکی هایم بیا 
کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن 
باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو 
با کسی جز عشق همبازی نشو

یه روز خوب برا پسرم و دوستش در اخرین روزهایی زندگی در شمال .
مامان رادین جون ممنونیم که اومدین و یه روز خوب رو برامون رقم زدین



[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 5 شهريور 1396 | 21:44 | نویسنده : شقایق مامان آرشا


پسرم بزرگ شدی
لالایی هام یادت نره
چه قدر برات قصه بگم
دوباره خوابت ببره
چقدر نوازشت کنم
تا تو به باور برسی
این دو تا دستای منه
تو اون روزای بی کسی



[موضوع : ]
تاريخ : 5 شهريور 1396 | 21:20 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

سلام عشق مامان

ببخش یکم دیر اومدم 

25 مرداد اسباب کشی کردیم از شمال به کرج .خیلی سخت بود اما خدا را شکر انجام شد و کلی شما همکاری کردی با ما .ممنونم برا همه خوبیات 😚😚😚


اما 28 مرداد عموی من خیلی زود ما رو ترک کرد و به دیار ابدی رفت .امیدوارم که جاش بهشت باشه و تسلیت به دختراش میگم غم بزرگی بود.

 

 

 

 

 

 

 


و یکم جابجایی و مراسم ختم بهم برخوردن اما باز خدا را شکر خوب بود
و من یک شهریور وارد 33 سالگی شدم .

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396 | 20:30 | نویسنده : شقایق مامان آرشا
خوشبختی یعنی پسرت 4 سال و 9 ماهش باشه با بازی کردن بدون هیچ اجباری بلد باشه تا 15 بنویسه


قربون قلب کشیدنت که میگی آخرشو باید قلب بذارم






اینم از کتابهای اموزشیت که خودت با علاقه میاری میگی یادم بدههه



[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396 | 17:49 | نویسنده : شقایق مامان آرشا


من معتقدم هیچ کس تنها نیست ؛
حتی آن زنی که با صورت آفتاب سوخته اش در خیابان
گدایی میکند ، گوشه ای از دنیا کسی منتظر است
تا فقط یكبار دیگر دست هایش را لمس کند !
یا آن مردی که وقتی میخندد دندان های نداشته اش توی ذوق میزند ،
در خانه زنی با لباس گل گلی منتظر لبخندش چشم به در است !
و قطعا شب ها زنی بر دستهای پینه بسته مرد نارنجی پوش بوسه میزند ...
وگرنه هیچ چیز به جز عشق نمیتواند
او را چهار صبح به خیابان بکشد ...!
دلنوشته های مادرانه



[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396 | 17:43 | نویسنده : شقایق مامان آرشا




هفت سالی بود که در خونم به روی هم باز میشد و پنج سال پیش اواخر شهریور محمد حسین به دنیا اومد و با به دنیا اومدن ارشا تو آبان همون سال شدن همبازی هم .اما امروز همسایه خوبمون رفتن و جز خاطرات و عکسها قلمه های زیبای گلاش کنج خونه یاد اور همه مهربونیاشونه...



[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 16 تير 1396 | 17:17 | نویسنده : شقایق مامان آرشا
ادرس اینستای ما برای دوستان
Shaghayegh-karimi63



[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 20:18 | نویسنده : شقایق مامان آرشا


خیره به دریا غروب را ورق میزنم 

چه فرق که چندم ماه است 

 همیشه از جهان بزرگ د نجی کوچک خواسته ام و اندکی سکوت

 با ور کرده ام هیچ دیروزی از آن ما نبو د و هیچ فردایی هم ...

  خیره به دریا  خودم را ورق میزنم...



[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 19:47 | نویسنده : شقایق مامان آرشا
سلام سلام جانان مامان
اومدم یه پست حسابی از ساحل گردیات بذارم.قربونت برم که هنوزم عاشق شن بازی اصلا تنها جایی که نمیشه تو رو کنترل کرد فقط ساحله...
اما اصلا علاقه ی به آب تنی تو دریا نداری از کثیف شدن خوشت نمیاد وسواس مامانی توووو...


جالب اینجاست که حتما یه همبازی هم باید داشته باشی




تازه بدتر اینکه اصلا همکاری به عکس گرفتنم نمیکنی ساحل موندم شن چی داره که تو اینقدر علاقه مندیشی






اما ما بالاخره راضیت میکنیم







[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 7 تير 1396 | 19:49 | نویسنده : شقایق مامان آرشا


خیلی وقت بود که وبلاگ جانان رو آپدیت نکرده بودم دیشب وقتی برا کاری سراغ لپ تاپرفتم . دلم گرفت یه وقتی رفیق تموم تنهاییم لپ تاپ بود و یه وبلاگ که قول دادم به خودم باز به روزش کنم



[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد