تاريخ : پنجشنبه 3 دی 1394 | 17:28 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

         آرشا عشق مامانش





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 اسفند 1393 | 11:01 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

سلام عزیزتر از جانم

بودنت را دوست دارم

وادارم میکنی که....

به هیچ کس فکر نکنم جز تو.....

یه سال دیگه به سرعت گذشت سه زمستان را با وچود تو گذراندیم

با اوای تو رهسپار بهار میشویم.

امسال زمستون خدا را شکر کمتر از سالهای قبل مریض شدی اما یه تب شدید داشتی که چند ساعتی تو بیمارستان بستری شدی و سرم تزریقت کردند.

از شیرین زبونیهات که هر چی بگم باز کمه.کلا اهنگین حرف میزنی

کلماتت مختص خودته مثل اسم من میگی:مامان شبا جون

من اگه بابا رو صدا کنم احمد میایی میگه احمد نه باباست.

کلا از این حرفا زیاد بلدی

کلمات انگلیسی رو خوب یاد میگیری و پیشرفت داشتی و علا قه مندی

کلاس موسیقی رو هم شروع کردیم ولی به اندازه زبان علاقه مند نیستی.

عینک جدید گرفتم تو هم شدی عشق عینک زدن.یه شب داشتیم میرفتیم شام مهمانی

گیر داده بودی که عینک افتابی بزنی.هههههه

بعدم در انتظار اومدن بابا نشستی قربون ادبت برم مننننن.

ساحل گردی همچنان ادامه دارد.

برا مامان هوس ظرف شستن میکنی

عاشق عمو فیتیله ها هستی.

اگر یاد کسی هستیم این هنر اوست نه هنر ما....

چقدر زیباست کسی را دوست بداریم

نه برای نیاز...نه از روی اجبار...نه از روی تنهایی...

فقط برای اینکه ارزشش را دارد.

نه بهار با هیچ اردیبهشتی

نه تابستان با هیچ شهریوری

و نه پاییز با هیچ مهری

به اندازه زمستان به مذاقمان خوش نمی اید!

چون زمستان اسفندی دارد که تمام بدی های یک سال را با خانه تکانی دوووود میکند..

آخرین ماه سال بر روزگارتان خوش

 





[موضوع : اسفند 93]
تاريخ : شنبه 29 آذر 1393 | 14:07 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

سلام دوستان

آرشا جون تو جشنواره  شرکت کرده لطفا به ارشا جون رای بدین





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 28 آذر 1393 | 19:31 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

سلام عشق مامان

 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 12 آبان 1393 | 16:01 | نویسنده : شقایق مامان آرشا


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی دوستان






[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 1 آبان 1393 | 9:00 | نویسنده : شقایق مامان آرشا


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی دوستان






[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 25 مرداد 1393 | 15:48 | نویسنده : شقایق مامان آرشا


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

همون رمز قبلی دوستان






[موضوع : 18 تا 24 ماهگی]
تاريخ : سه شنبه 10 تير 1393 | 16:10 | نویسنده : شقایق مامان آرشا


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی دوستان






[موضوع : 18 تا 24 ماهگی]
تاريخ : پنجشنبه 22 خرداد 1393 | 16:30 | نویسنده : شقایق مامان آرشا


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

تنها دوستان وبلاگی رمز می گیرند






[موضوع : 18 تا 24 ماهگی]
تاريخ : پنجشنبه 25 ارديبهشت 1393 | 17:29 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

سلام جوجــــه کوچولوووو

روزها می گذرند و تو روز به روز بزرگتر و فهمیده تر می شوی اما گاهــگاهی لجبازیهای کودکانه می کنی

که می دونم با صبــوری به اتمام می رسد.

می دونم که باید قدر همه این لحظــات را بدانم چون این روزها بعضی از کارهایی که انجام می دهی شاید تنها یکبار انجام بدی و لذت آنرا نمی خواهم از دست بدهم.

عاشق بعضی کارهای بچگــیت هستم. دوست دارم از بچگیت لذت ببری تا در آینده جوانی شاداب باشی.

هر روز بهــتر داری کلمات را ادا می کنی

دایره لغاتت تا امروز:

مامان- بابا-جوجه-نا=نازی-نی=نینی-آدی =شادی-آب-دست - پا -چش- اشم=چشم-بله

دو =دوچرخه - دنون=دندون- الو-

صدای حیواناتی را به خوبی در میاری مثل:

گربه:بیو( نمی دونم چرا به جای بعضی کلمات هرچی خودت دوس داری می گی)

سگ:هاپ    الاغ :ااا     قورباغه: عور    گاو: ما

البته شکلکــی که برا ادا صدا ها در میاری خیلی نازو خوردنیت میکــــنه.

بالاخره واکسنات تا 6 سالگی تموم شد.اما این واکسن اذیت شدی بمیرم تا دو رور می لنگیدی راه رفتنی.هنوزم از واکسن بی حالی و بی اشتها

جای خیلی چیزها رو میدونی کلا بچه با برنامه هستی اما خدا نکنه  یه روز برنامت تغییر کنه

اون روز را باید کلی بد اخلاقی کنی اما یه وقتایی پیش میاد مثل هفته پیش که با عموت اینا بیرون رفتیم و کلی حال همه رو گرفتی البتــه باز می گم بیشتر ما مقصر بودیم که برنامه خوابت مخصوصا بهم ریخت اما باز خوب بود.

 قبل رفتن کلــی با محمد حسین بازی کردی با توپ.

 وقتی بیرون بی تابی میکردی  فکر کردم با توپ شاید آروم شی اما برا چند لحظه بود فقطغمگین

بعد پناه بردیم به تنقلات غیر مجاز البته فکر نکنید همیشه از این چیزا می خوره هااا اون روز  برا ساکت کردن بود فقط

چند وقتیه خیلی لجوج شدی اگه چیزیرو بخوای دیگه یادت نمیره

البته اگه دوتایی بریم بیرون خیلی خوبی اگه بابا یا کسی همرامون باشه بد اخلاقی می کنی

عاشق بازی تو حیاط هستی و دوچرخه

چند باری به خانه بازی سر زدیم اونجا را خیلی دوس داری.

اما جالب بود که اونجا هم تاب را با اینکه تو خونه داری بیشتر دوس داشتی وبا عکس گرفتن تو اونجا مخالفی.

اما با بعضی از بعضی بچه ها خوب ارتباط برقرار می کنی ولی از اینکه بچه ایی بهت دست بزنه اصلا خوشت نمیاد.

تازه اونجا هم دوست داری با مامان بازی کنی مخصوصا دالی بازی

البته بابایی عادت داده رو تاب بخوابونتت فکر کنم به خاطذ این علاقمند به تابی.

قربون زستای خوابت برم ناناز...

راستی تو این مدت سی دی وبلاگت را سفارش دادم کلی هم به مدیریت زحمت دادم بنا به دلایلی مجبور شدن دوباره ارسال داشته باشن.

یه روز با خاله آنا و صیام و رهام رفتیم ساحل رویان جشن بادبادکاااا...

اونم چه جشنــی بیشتر آب بازی صیام ورهام البتـــــــه نا گفته نماند که شما هم دست کمی نداشتی.

اما چون واکسن زده بودی با چنگ و دندون حفظت کردم از آبخندونک

اما کلی با موسیقی رقصیدی و شن بازی کردی.

گیر داده وبودی از روی زیر انداز این آقا رد بشی.

همه کایت هوا میکردن تو رو با یه دنباله بادبادک سرگرمت کردم

یه روز دیگه با بابایی رفتیم ناهار دریا البته برا شما نوشابه خورون بود فقط

ما هم بیرون برا حفظ آبرو تسلیم تو میشیم.

بعد نوشابه چی می چسبه؟بله تنی به آب بزنی...آخه نمی دونم چه علاقه ایی که تو به مایعات داری؟؟؟

کلی ترفند باید بزنیم تا راضی بشی دست از اینکارت برداری.

حتی بازی با آشغالااااا

کلی عکس و حرف هست که می ذارم برا پست بعدی چون خیلی طولانی میشه





[موضوع : 18 تا 24 ماهگی]
تاريخ : يکشنبه 31 فروردين 1393 | 0:02 | نویسنده : شقایق مامان آرشا

این پیام  از طرف آرشا مامانی به مامانش:

وفتی محــــــبتت را با همه وجــــــود به من تقدیم کردی

و دل قشنگت را مالامال از عشـــــــق به من کردی

امانت عشــــــــق را در وجــــودم  نهادی و

عهد کردم تکیــــه گاهت در همه لحــــظات باشم

روزت مبارک

این قشنگترین پیام روز مادر از عزیزترین دوستم به زبان پسرم دریافت کردم

ممنونم دوست عزیزم از اینکه به یاد من و آرشا هستی






[موضوع : 12 تا 18 ماهگی]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد